الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )
113
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )
مردم با او بيعت كردند ، روزى به قصد رفتن به مسجد از خانه بيرون شد در حالى كه لباس پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - را به تن داشته و نعلين آن حضرت را بپاكرده و شمشيرش را حمايل نموده وارد مسجد گرديد و به منبر رفت و با هيبت و وقار بر منبر نشست و انگشتان دو دست را ميان هم گذاشته پايين شكم خود قرار داده و آنگاه فرمود : اى مردم ! از من بپرسيد پيش از آن كه مرا نيابيد و به سينهء مبارك اشاره نمود و فرمود : اينجا صندوق علم است ، اين جاى لعاب دهان رسول خداست ، از من بپرسيد ، زيرا كه من داراى علم اولين و آخرين هستم . در اين هنگام مردى به نام « ذعلب » كه سخنورى پردل بود برخاست و به مردم رو كرده و گفت : پسر ابى طالب بر نردبان بلندى بالا رفته ، و مقام شامخى به خود بسته است الآن او را شرمنده خواهم كرد ! پس گفت : يا امير المؤمنين ! آيا پروردگارت را ديدهاى ؟ آن حضرت - عليه السلام - به وى فرمود : واى بر تو اى ذعلب ! من هرگز به خداى ناديده ايمان نياورده و او را پرستش نمىكنم . ذعلب گفت : پس نشانههايش را براى ما بگو ؟ على - عليه السلام - : واى بر تو ! ديدههاى ظاهرى او را مشاهده ننموده و ليكن دلهاى پاك به حقايق و نور ايمان او را ديده است . واى بر تو اى ذعلب ! پروردگار من به دورى و نزديكى و حركت و سكون و ايستادن و رفتن وصف نمىشود ، در عين لطافت به لطف وصف نمىشود ، در عين بزرگى به عظمت وصف نمىشود ، جليل است ولى به غلظت و جلالت وصف نمىشود ، بسيار مهربان است ولى به دلسوزى وصف نمىشود ، مؤمن است ولى نه به عبادت كردن ، مدرك است ولى نه با لمس نمودن ، گوينده است ولى نه با تلفظ ، در اشياء داخل است نه به گونهء ممازجت و اختلاط ، از اشياء خارج است نه بر وجه مباينت و انقطاع ، بالاى هر چيزى است ، پس گفته نمىشود چيزى بالاى اوست ، جلو هر چيزى است پس گفته نمىشود چيزى جلوى اوست ، در اشياء داخل